سلام. خوبید؟ من الناز رو یه جورایی می شناسم. چون یه روز هایی با هم می رفتیم خونه. بچه ی خوبیه. اول ها که باهاش باشی می گی حتما یه مامان چادری پیر داره. ولی یه روز که اومده بود دنبالش همه از تعجب دیگه داشتیم شاخ در میاوردیم مامانش یه اراشی کرده بود و یه تیپی زده بود که...
+ نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386 12:35 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام .میخوام خصوصیات بروبچ کلاسمونو بهتون بگم.البته میدونم دیگه سال تموم شده اما بالاخره ماهیو هر وقت از اب بگیری خدا تومن می ارزد فریبا : فکر کنم تا حالا باهام یه ذره اشنا شدین.اما در کل ادمیم که خودمم هنوز خودمو نشناختم.یه لحظه ارومه اروم.یه لحظه شلوغه شلوغ.یه لحظه شاده شاد یه لحظه میشینیم یه گوشه ماتم میگیرم.درسمم بد نیست. ستایش : اونم دیگه شناختین.بچه خوبیه.درسشم خوبه.دعوا که میشه واسه حل کردنش تلاش میکنه.کلا ادم دوست داشتنی هست و روی رفیقاش تاکید زیادی میکنه.رفیقاشم که درسشون خوب نیست میرن پیشش تا یادشون بده. پریسا : اولای سال میخواستم چشاشو در ارم.خیلی چشم و ابرو میومد.اما بعدش که بهش نزدیک تر شدم دیدم چه دختر ماهیه. نگین (زاغو):دختر خوبیه میشه گفت.خیلیم به ارواح علاقه داره.حرکات بدنش موقع راه رفتن و کلا جسمانیشم یه طور خاصیه.البته نه اینکه مشکل داشته باشه ها نه.کلا تیریپ مرموز میاد. صدف:اینم اوایل سال میخواستم خفه کنم.خیلی سر کلاس موقع درس حرف میزد.بچه درسخونه کلاسه. مونا:زیاد باهاش حال نمیکنم.درسشم بد نیست.کنار صدف میشینه و جفت تقلب توپین. رقی : یه زمانی باهم فاب تر از الان بودیم.دختر شیطونیه.اما درسش تعریفی نداره. فاطی : بغل دستیه خودمه.سرگروهشم بودم.اما در کل گاهی دیوونم میکرد.هی ویبره میشد میزو میلرزوند.اما کلا در رباطه با رپ هم صحبت خوبی بود توی کلاس. شیوا : اونم دیگه همه کلاس میشناسن.خودشیرین و کمی دیوونه.حرکاتش یه طور خاصیه.اما در کل ته قلبش هیچی نیست. ریحانه(افسر):مبسر توپیه.خیلیم باهال میرقصه.درسشم خوبه.کلا دوسش دارم. زهره:اینم بچه خوبیه.درسشم خوبه.اینم دوست دارم. مریم:میشه گفت از اول سال تا حالا زیاد ازش خوشم نمیومدش.یه جور خاصیه.پرروهه.خیلیم فکر میکنه خلافه.(الکی ..خیال باطله بابا) سارا:بچه بدی نیست.اما خیلی مسخره میکنه.خیلیم مثلا خلافه(مثلا) فاطمه(فاطی):اوه اوه اوه یکی اینو وسط کلاس جمع کنه که به ترک دیوارم میخنده. پریسا(پوری):بغل دستیه ستایشه.ستایش که دیوونه شده از دستش(بالاخره یافتم).درسشم زیاد خوب نیست.عکس نامزشدم توی کتاب فارسیمون هست. طاهره:باهاش حال نمیکنم.بچه ...(طوریه خاصیه بابا چمیدونم) پریسا(احد):اینم زیاد میخنده.درسشم از وقتی با طاهره قهر کرد بهتر شدش نیلوفر(ارج):اینم رفیقه (احده).زنگای تفریح از اینور کلاس میپرن اونور کلاس .میزنن تو سروکله هم. شادی:اوه اوه اوه ماشالله استاد تقلب.تیکه هم توی کلاس زیاد میپرونه.بعضی از معلم ها دیوونه شدن از دسشت.(به خدا) پریسا(گودی):بچه باهالیه.توی امتحان ها هم هی میگه فریبا تقلب.اما من راستش اصلا موقعیتم واسه تقلب دادن به گوری و گرفتن ازش خوب نیست.اصلا از هیچ کس خوب نیست.تقلبم فقط به رفقا میدم. الناز:از بس ساکت بود.هیچی ازش نفهمیدم ایناز:اینم یه ذره لوسه.میرفت انشا بخونه یه ذره بچه ها شلوغ میکردن.هی میگفت اصلا نمیخونم(یه چیزی توی این مایه ها) طالب:اینم بچه مثل دوونه هاست.یه دادایی میزنه و یه حرکاتی میکنه ادم به خیلی چیزا شک میکنه. شقایق:اوازه خونه کلاسمونه.(البته صداش اصلا خوب نیست)بارها هم گفتیم بیخیال خوندن بشو.فکر میکنه شوخی میگیم. نرگس:بچه بدی نیست.اکثر(همش)با رقی و شقایق میگرده.اینم درسش زیاد تعریف نداره. نسترن(مهدیه):قد بلنده کلاسه و همش ادای معلم هارو در میاره. فرزانه:میشه گفت خلاف کلاس و ترجیح میدم توضیحی راجع بهش ندم. شادی:رفیق فرزانه.بچه مثلا ساکتیه.(مثلا) نیلوف:رفیقه ساراایناس.بچه بدی نیست.ازش بدم نیماد.درسشم میشه گفت خوبه. .
.
(فریبا)
+ نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386 0:30 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش |
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 2:52 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام.چطورید؟ امتحان خوب بود. خیلی خوب دادم. فریبا هم همینطور. فکر کنم الان هم داره ناهار بچه هاشو می ده.(شوخی) امتحان بعدی هم که جغرافیه و اونو دیگه باید خر بزنیم.
اون دیگه شوخی بردار نیست.وای من که همش قاره ها رو با هم قاطی می کنم.
خیلی سخته. فقط شانس اوردیم که گفتن واسه این هم فقط فعالیت ها رو بخونیم. بااین حال همه ی ویزگیه قاره ها تو فعالیت ها هست. اونم تازه فقط ترم اول. یعنی از درس ۱ تا ۱۳ . ۱۴ تا۲۲ همش هست... (ستایش)
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 2:31 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام.خوبید؟ چه عجب فریبا خانم. بچه هات خواب بودن یاچشم اقاتونو دور دیدی؟ باز هم خوبه...داری یواش یواش راه می افتی...!!!من که فقط ۴۵ دقیقه درس خوندم. اخه من که ۵ سال رفتم کلاس دیگه تازه اون ۴۵ دقیقه هم زیاد بود.
الان هم باید بریم مدرسه... فکر کنم دیگه کم کم داره دیرم میشه... راستی معلممون گفته که سوال ها ۶۰ تاست و برگه ی پاسخ نامه داره.
(ستایش)
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 10:41 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش |
چی میشد اگه کلاس های ما هم اینجوری بود..فکرشو بکنید.یه کلاس شاد و رنگی که به ادم انرژی میده.اما کلاس های ما چه جوریه؟؟!!!
یا مثلا اگر میشد بچه ها اینجوری برن مدرسه و بیان فکر میکنین وقتی از مدرسه میومدن بیرون این قدر افتضاح میگشتن؟؟!! (فریبا)
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 خرداد1386 2:31 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ یک ساعتی میشه که از خواب بیدار شدم. تازه بعد از کلی ذوق و شوق که این دو روز همش بخور و بخواب رفتم دیدم که امتحان بعدی جغرافیه و فقط یه روز وقت گذاشتن. خلاصه این دو روز رو باید بشینم جغرافی بخونم. راستی فریبا تو چی کار می کنی؟
(ستایش)
+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386 10:12 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ امتحان رو خوب دادم. ولی نمی دونم چرا اصلا خوشحال نیستم. امتحان بعدی هم که زبانه فردا و پس فردا رو تعطیل کردن. من و فریبا هم که زبانمون فوله. تو این دو روزه بخور و بخواب.
چه حالی بده.....
(ستایش)
+ نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386 1:36 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام.همین الان از مدرسه اومدم.امتحانمو خوب دادم.اما خانم ریاضی تا برگرو بهم داد کلی زد توی ذوقم.نمی دونی با چه اعصابی امتحان دادم.بعدشم گیر داده : فریبا مگه تموم نکردی؟خوب بیا بده دیگه...خلاصه اعصاب نموند برام.اما امتحان و که دادیم توی حیاط کلی با بچه ها خندیدیم و توی سرویس همش چرت و پرت گفتیم و هر هر کردیم.دیگه دیگه.همیشه روزای اخر همینه... (فریبا)
+ نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386 1:21 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ وای وای الان باید بریم امتحان بدیم بیایم. فقط خدا کنه که اون اتفاقی که گفتم نیفته. چون خوب خوندم. فریبا خانم هم که انقدر تو خونه کار ریخته سرش نمی تونه بیاد اپ کنه. ( شوخی کردم.)
پس خداحافظ تا بعد..... (ستایش)
+ نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386 10:32 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش |
کلی میگم...تا حالا که امتحانارو میشه گفت خوب دادم.اما علوم نمیدونم چرا زیاد خوب نشن.بعدشم این ستایش و سارا که جلوی هم بودن و راحت.من بدبخت چی؟جلوی جلو نشستم.معلمه زل میزنه توی چشمام.تازه چند تا از مراقبا که این قدر خشن بودن که من جرات نکردم ببینم ستایش در چه حاله.اخه راستش اکثر مواقع موقع امتحان نگاه به صورت ستایش میکنم تا ببینم امتحانشو تا حالا چه جوری داده(فریبا)
+ نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386 8:26 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام.خوبید؟ امروز باید اجتماعی می خوندیم. فردا امتحان اجتماعی داریم. من نمی دونم چرا واسه اجتماعی که ۸۰ صفحه بیشتر نیست یک روز وقت گذاشتن واسه علوم هم که ۲۰۰ صفحه ست یک روز وقت گذاشته بودن.
به خاطر همین هم بود که تقلب کردیم دیگه.
ولی ما بچه مثبتیم.
اصلا تقلب تو کارمون نبود. ولی من که شانس ندارم. وقتی یک بار تقلب می کنم همون امتحان و امتحا ها ی بعدی رو گند می زنم.
ولی خدا کنه اینطوری نشه
....
(ستایش)
+ نوشته شده در یکشنبه 6 خرداد1386 8:10 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ امروز امتحان علوم داشتیم. بی نهایت سخت بود و همه گند زدیم. ولی سر جلسه امتحان خیلی خوش گذشت!!! تا معلمه موقع قدم زدن بر می گشت ما همه دستامون می رفت بالا و شماره ی سوال نشون می دادیم. من و جلوییم که انقدر به هم رسوندیم که معلمه گفت ستایش اعصاب منو خورد کردی و جامو عوض کرد. اخه وقتی سخت باشه ادم وسوسه می شه دیگه...... راستی از هانیه این ها هم هیچ خبری نیست. ولی من فقط دلم می خواد اینا سال دیگه از کارشون پشیمون بشن که خیلی خیلی دیر شده...فریبا ی بیچاره هم اون جلوی جلو بود و اصلا نمی تونست نه برسونه نه کسی بهش بگه.
(ستایش)
+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386 1:18 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام.خوبید؟ فریبا راست میگه. خیلی ماامسال نامردی دیدیم... حالا تازه تو امتحان ها هم تو کلاس ماهستن. سحر هم هی خودشو می چسبونه به هانیه که یعنی من عندشم.... دیروز در کیف پولم رو که باز کردم عکس هانیه رو دیدم. خیلی دپرس شدم. واقعا این رسم رفاقته؟ اخه کسی که تازه امسال اومده تو این مدرسه می تونه جای دوستیه ۳ ساله ی ما رو بگیره؟خیلی حالم بده.... حتی با این که توی کلاس همیم واسه ی امتحان ها اصلا از ستایش و فریبا هیچ خبری نیست..... ولی هانیه واقعا تو فقط با من و فریبا برای چی دوست شدی؟ اگه سحر تو موقعیت بدی بوده باید کمکش می کردی من و فریبا خیلی تو موقعیت بد تری قرار داشتیم و هیچ کس جز خودمون به دادمون نرسیده.... اصلا شما از این غضیه بویی هم نبردین...(ستایش)
+ نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386 3:12 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
انگار همین دیروز بود که وقتی رسیدیم به هم پریدیم بغل همدیگه و کلی از دلتنگیای تابستون گفتیم.همین دیروز بود که وقتی فهمیدیم توی کلاس هم نیستیم کلی غصه خوردیم.همین دیروز بود که لحظه شماری میکردیم که زود تر زنگ تفریح بشه و با هم باشیم.همین دیروز بود که غصه ی یکیمون همرو غمگین میکرد.حالا چی موند از اون روزا؟جز قهر و اشتی و یه عالمه دلتنگی و من و ستایش که تنها موندیم و شما که رفتید با اون سحر.قصد شکایت ندارم اما دلم خیلی ازتون گرفته.یک سال گذشت و من و ستایش شاهد بودیم چه جوری یه غریبه میونه چند تا رفیق صمیمی و به هم زد.دیگه انگار برای ما مردید.همون روزی مردید که هانیه راشو کج کرد و رفت.همون روزی مردید که تینا گفت نمی تونم از سحر دل بکنم.همون روزی که عطیه گفت سحر خیلی خوبه.انگار یادتون رفت با چه اخمی سحر خانوم گفت که یه بچه خوب بوده و همین شماها خرابش کردین..!!!!حقتونه..به خدا حقتونه. با این که میدونم...هم کلاسیا اینجاست که دیگه باید از همه چی خداحافظی کنیم و شایدم باید خاطراتمونو توی صندوقچه ی کهنه ذهنمون بزاریم و یادتون کنیم.حالا که چیزی جر یه مشت خاطرات یه سری عکس دسته جمعی نمونده.اینو میگم چون سال دیگه حتی یه سلام خشک و خالیم نخواهیم داشت و شاید اصلا با هم نباشم.اینبار نمیگم از خدا می خواهم یاریت دهد تا فراموشمون کنی چون خیلی وقته به دست فراموشی سپرده شدیم......خداحافظ همکلاسی...برای همیشه. (فریبا)
+ نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386 12:11 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ من که اصلا باورم نمیشه سال تموم شد...... خیلی خیلی زود گذشت... (ستایش)
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 خرداد1386 9:20 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
هم کلاسی!همه چیز تمام شد.در یک روز .یک ساعت و یک دقیقه.لحظه های با هم بودنمان تمام شد.از خدا می خواهم یاریت دهد تا فراموشم کنی.با کوله باری از غم و شادی و اشک و لبخند از کنارت میگذرم و دور میشوم و به قاب عکس روی دیوار که جمع دوستانه ی ما را نشان می دهد می پیوندم...! خداحافظ هم کلاسی...خداحافظ (فریبا و ستایش)
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386 7:7 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ امتحان و دادم. خیلی خیلی اسون بود. عالی دادیم. هم من هم فریبا... ایشالله بقیه رو هم خوب بدیم.
امتحان بعدی تاریخه... اون هم باید اسون باشه...
چون بهمون حذفی دادن. یعنی درسها ی واسه ی ترم اول رو گفتن فقط پرسش ها رو با سوال های مهم که گفتن فقط بخونیم...
راستی فریبا هم تا یک ماه اینترنتش قطعه....
(ستایش)
+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386 5:40 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش |
سلام. خوبید؟ وای دقیقا ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه ی دیگه امتحان شروع میشه.
خیلی اضطراب دارم. امیدوارم انقدر امتحانم رو خوب بدم که دیگه بعد از اون پشیمون نشم.
توروخدا دعاکنید .هم برای من هم بری فریبا... بعد از امتحان دوباره می یام. فعلا خداحافظ.....
(ستایش)
No comments:
Post a Comment