Sunday, May 18, 2008

esfand 1386

سلام چه طورین؟اوه اوه چه اتفاق هایی چند روز پیش که کامی ببخشید (کامپیوترم)ترکید.دیروز درست شد.برعکس چهارشنبه سرویای قبل که جلو خونه ما بود امسال سر کوچه یه بزن برقصی بود که بیا ببین.رعشه رضایا و ارمین گرفتم...البته دست بابامم ترکید.رفتن بیمارستان.هم استخوان انگشتش شکست.(بگم پودر شد بهتره)هم گوشت دستش اسیب دید.(بگم له شد بهتره)هم دیگه پوستش که اصلا دیگه نموند.و کلی خون روش (اه اه اه )خلاصه.همچی اعصابی از من خورد شد که نگو.فقط یه ذره رفتم رقص دیدم.هر چی هم که داشتم به علت فشار عصبی انداختم توی جوب...خلاصه این بود چهارشنبه سوریه ما.عیدم شاید به خاطر دست بابام سفر نریم.یا دیر بریم.به هر حال..

این اخرین پست تو سال ۱۳۸۶ میباشد.امیدوااااااااارم سال بسیار خوب و شاد و پر از موفقیت پیش رو داشته باشین...

سال نو مباررررررررررررررررک

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 12:6 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | 2 نظر


سلاااااام. خوبید؟

مذخرف ترین چهرشنبه سوریه عمرم واسه امسال بود. خیلی خیلی چرت بود. این پسر دایی های منم که چون شنیده بودن بگیر بگیره ترقه ها رو تو راهرو ی مامانیم اینا قایم میکردن یکی یکی میرفتن میزدن. اونم چی؟ ترقه... بازم به پارسال بابا. همه مون رفتیم تو کوچه ی مامانیم اینا. البته خونواده گی بودا... همونشم حال داد.

چهارشنبه سوریو وللش. عیده ........... عیدتون مبارک. امیدوارم سال خوبی داشته باشید و امسال به همه ی ارزوهای قشنگتون برسید و .... ( دیگه نمیدونم چی بگم.)

در ضمن تعطیلات خوش بگذره.

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 9:19 قبل از ظهر توسط فریبا وستایش | 3 نظر


سلام. خوبید؟

تعطیل شدییییییییییییییم. البته تعطیل که نشدیم ولی خوب امروز یه گریه بازاری بود...... الکی... همه از هم خداحافظی کردیم و از این ارزو های چرت. هانیه اینا هم قراره برن کربلا. ششم میرن سیزدهم برمیگردن. خوب هانیه جان امیدوارم بهت خوش بگذره.

امروز تو مدرسه *اش* دادن بهمون. اول ساعت گفتن اونایی که میخوان ۳۰۰ تومن بدن اسمشونو بنویسن. دیگه واسه اش هم باید ثبت نام میکردیم. من بقیه پولامونو دادیم. بعد زنگ اخر اومدن گفتن اونایی که اسمشونو نوشته بودن بیان پایین. بعد اونایی هم که ننوشته بودنم بیان. کلا امروز روز تقریبا میشه گفت الافی بود. یعنی درسامون چرت بودن. باز ادبیات که یه خورده بهتر از بقیه بود با سخنان دلنشین خانوم قادری خاتمه یافت.

فعلا...

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386 2:17 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | 9 نظر


سلام. خوبید؟

امروز اخرین روز کلاسمون تو امسال بود. بردنمون تو خو د ایستگاه. خیلی حال داد. بعد واسه همه پرسنل اتش نشانی گل و تقدیر نامه درست کرده بودن که چون ما قبلا تو اتش نشانی بودیم نفری یه دونه تقدیر نامه و گل گرفتیم دستمون دادیم بهشون. اخه بچه های هلال احمر طرح طاها هم بودن. ولی کاش نبودن. یکیشون که اسمش شادابه و خیلی هم خلافه خیلی جلف بازی درمیاورد و شدیدا هم پررو تشیف داشت که یه دفعه بدجور با خانوم خدا بنده دعوا کرد.

چه دعوایییییییی شد دم خونه ی ما !!!!!!!!!! باتینا داشتیم میرفتیم سمت مدرسه که دیدیم دو تا ماشین خوردن به هم. راننده هاشونو با هرکی تو دو تا ماشینا بود افتادن به جون هم. حالا نزن کی بزن. دختره گرفته بود مو های پسره و میکشید. بدبخت پسره میشد حدس زد که از دیشب تا حالا جلوی اینه بوده . دیگه مو نداشت پسره... از یه طرف دیگه دو تا خانوما افتاده بودن به جون هم. اخه بدبختی اونا هم مو میکشیدن. دیگه خسته شده بودیم از موکشیدن که یه پسر دیگه سرشو زد به شیشه ی پشت ۲۰۶ که کامل شیشه رو اورد پایین. از یه طرف ترسیده بودم. از یه طرفم خیلی هوس دعوا کرده بودم. ولی دمش گرم. دعواشون یه تفاوتی پیدا کرد. همشون رفته بودن تو کار موکشیدن. البته وقتی ما اونجا بودیم پسره سرشو اورد بالا و هیچیش نشد. ولی بعد از اونایی که کامل شاهد دعوا بودن پرسیدم گفتن سرش پر خون شده بوده.

همه ی این اتفاقات در عرض یک دقیقه ای که ما از محل دعوا گذشتیم رخ داد.

فعلا...

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 7:32 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | 4 نظر


سلام.خوبین؟امروز زنگ اول قرار بود تاریخ بپرسه.منم نخونده بودم چون اصلا سوالارو نداشتم.که البته نپرسید.زنگ بعدم ریاضی بود.بیچاره معلمه یه ساعت یه موضوع رو توضیح داد اخر نسرین گفت :خانوم این تو امتحان میاد؟خانومم گفت نه الکی میگم.زنگ بعدم که علوم داشتیم.نپرسید.فقط فکر کنید هارو حل کرد.بعد از مدرسه هم رفتم اموزگاه کیش که تایین سطح بدیم با پانی.که گفت فردا بیاین.خلاصه افتاد فردا.فعلا...

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 7:46 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلام. خوبید؟

امروز مدرسه خبرخاصی نبود. انشامو که ننوشته بودم.رفتم سر صف اشکه یه چیزی گفت نوشتم رفتم خوندم. فکر کنم حداقل ۱۹ رو بهم داد. زنگ علوم هم که نشستم برای اولین بار تو کلاس خوندم ولی نپرسید.(طبق معمول) سر زنگ دینی هم که معلمه قاطی کرده بود یهو با این که هیچی نگفته بود که میپرسه گفت میخوام بپرسم. کلا کلانتری قاطیه. (خانوم کلانتری البته) هیچی دیگه پرسید. ولی کم کم از کم کرد. اول گفت درس ۹و ۱۰ باهم. بعد گفت فقط پرسش های خود کتاب بدون سوالات متن. دوباره گفت فقط ۷ تا سوال درس ۹. میگم قاطیه همینه. زنگ هم که خورد ما چون کلاس داشتیم موندیم تو مدرسه. کلاس اتش نشانی و هلال احمر و یهو همه چی باهم... با اقای مقدسی کلاس داشتیم. یا همون هالوژنه!!! تو مشهد وقتی میخواستیم پشت سرش غیبت کنیم واسه این که بقیه نفهمن تسمشو گذاشته بودیم هالوژنه. پس فردا هم دوباره کلاس داریمو ولی دیگه میبرنمون تو خود ایستگاه که هر چی خوندیم به صورت عملی انجام بدیم.

فعلا...

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 3:5 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلااااااام. خوبید؟

بعد از یه هفته اومدم. چه خبرا؟؟؟؟؟؟

۱-اره دیگه رفتیم مشهد و زیارت و .... . خیلی خیلی خوش گذشت. واسه اولین باری که با مدرسه مسافرت رفتیم خوب بود. تو گروه ما من و فریبا و هانیه و اشکه و فاطی بودیم. سرپرستمونم خانوم خدا بنده بود که اونم خیلی باحال بود. به جای این که ما اونو بپیچونیم اون مارو میپیچوند. فاطی هم با این که اونقدرا ازش شناختی نداشتیم ولی خوش سفر بود. خل و چل بازیاش نمیذاشت بهمون بد بگذره.

۲- تولد تولد تولدم مبارک.............. البته تولدم بیستمه ها.... ولی چون میفتاد وسط هفته امشب فامیلامون قراره بریزن خونمون.

فعلا....

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386 12:40 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلام مشهد خیلی خوش گذشت.اینم چند تا عکس....

پ ن : عکسی که ایات قران و دو تا چادر معلومه.چادر ابیه منم.صورتیه ستایشه...

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386 8:17 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلام.سلام.اومدم خداحافظی کنم چون قراره با مدرسه بریم مشهد دیگه..!
خلاصه هر خوبی بدی چیزی دیدین هیچی دیگه میخواستین نبینین...سوغاتی خواستین اطلاع بدین چون من حتما میارم براتون(((چه قدر راست میگم من)))خلاصه تا سه شنبه خوداحافظ.برای همتون ارزوی موفقیت میکنم.تو این مدت هم خوش بگذره بهتون...بای بای.......

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386 2:45 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلاااااااااااااااااااااااام. خوبید؟

چه خبرا؟

اره دیگه الان تقریبا از فاز کارنامه ها اومدیم بیرون رفتیم تو فاز مشهد. فردا داریم میریم مشهد. من و اشکه و هانیه و فاطی ( پارسال تو کلاسمون بود.) تو یه کوپه ایم. واسه هتل هم کلی هم گروهی جمع کردیم و امروز یکی از بچه ها اومد گفت به دلیل تعویض هتل همه ی گروه ها به هم خوردن. امروز قرار بود علوم بپرسه که گفت چون بچه ها میخوان برن مشهد درس میدم نمیپرسم. خلاصه وقتی ما نیستیم تمام معلما میخوان یا بپرسن یا امتحان بگیرن. ریاضی هم که همین تا اومد گفت بپر پای تخته. تند تند هم میگفت دیگه دست واسم نمونده بود. زنگ اول هم که زبان داشتیم گروه ما رو برد که درس جواب بدیم که مثل همیشه یه نفر هم نخونده بود. ولی خداییش این کلاس زبانه هم باحاله ها. اگه هر چقدر هم بد باشه واسه مدرسه خوبه که اگه هیچی هم نخونده باشی نمره ت خوب میشه.

خوب ایشالا بهمون خوش بگذره.

پس تا دوشنبه یا سه شنبه خداحافظ.

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386 1:33 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


سلام.امروز بعد مدت ها مشکل اینترنتی و سرگرمی و مشغولی درسی و تولدی و بیرونی و داخلی و خارجی و این چرت و پرتا.اومدم نمرات درخشانم و بزارم.

حالشو ببرین.تشویق نکنین.کادو هم نخرین....دست نزنین...

خانوم با شمام میگم تشویق نکن...اقا دست نزن خواهشن....

بابا من متعلق به همه ی شمام...دست نزنین...اقاا دست من و ول کن...بوس نکن دستم و دیگه.....نخیر خانوم من امضا نمیدم...شماره چیه اقا؟؟؟؟نمیدم..نمیدم بابا

قران ۲۰
دینی ۱۸
عربی ۱۷
املا ۲۰
انشا ۲۰
ادبیات ۲۰
اجتماعی ۲۰
تاریخ ۱۹/۵
جغرافی ۲۰
قرائت زبان ۲۰
املا زبان ۲۰
ریاضی ۲۰
علوم ۲۰
حرفه ۱۹/۵
هنر ۱۹
ورزش ۲۰
پرورشی ۲۰

ووووووو معدلم : ۵۸/۱۹

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386 9:32 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات


No comments: