سلام.امروز سر زنگ ریاضی از بس خسته بودم مثل معتادا هی کلم بوم می خورد به میز و تا حواسم و جمع می کردم به زور سعی می کردم خودمو نگه دارم.اخرشم که خانوم رفت بیرون اومدم یه چرت بزنم....داشتم خواب شمع و گل و پروانه می دیدم
که : پاشو پاشو...(صدای ستایش بود) با دو تا دستاش هی داشت من و تکون می داد.(بمیرم براش که نگرانم بود)
من بیچاررو می گی انگار برق بهم وصل کردن از جام پریدم
.زنگ تفریحم عقب عقب صورت یه دختره اومد توی دهنم و دندونام و خورد کرد
.بعدشم که داشتیم هانی و قلقلک می دادیم(تلافی)
یهو با کفشش که ۵۰ سانت پاشنه داشت و مثل پاره اجر بود کوبید توی فکم...
(فریبا)
اینم چند تا عکس از کامران و هومن.. (فریبا)
خدایا من واقعا نمی فهمم یه شخصی به اسم هلاکوخان که چند صد سال پیش به ایران حمله کرده چه طور دلش میاد نمره تاریخ من کم بشه؟؟؟! اخه شما خودتون بگید من از کجا باید بدونم هلاکوخان چرا به ایران حمله کرد؟؟!
خوب خیلی دوست دارید بدونید برید از خودش بپرسید نه از یه دختر تنها و بیچاره
یا این که مثلا چرا تیموریان منقرض شدن؟؟خوب بازم به من چه؟؟ می خواستن منقرض نشن
اونا اگه می دونستن با انقراضشون به دانش اموزای یه جامعه از لحاظ نمره اسیب می رسونن هیچ وقت منقرض نمی شدن..بعدم خوب بالاخره باید تیموریان انقراض پیدا می کردن دیگه.
.شایدم چون لنگ بود کسی بهش زن نداد اونم خود کشی کرد ..چمیدونم بابا اه..
...
خلاصه من اگه اون دنیا دستم به این دو تا برسه انقراض و حمله ی نشونشون بدم که ۷ تا انقراض و حمله از این ور و اونورش بزنه بیرون..
(فریبا)
سلام دوستان...از ۱۸ امتحانامون شروع شده و خیلی داریم درس می خونیم..تا حالا جز یکی دو تا نمره هامون عالی بوده
..فردا هم دینی داریم و پس فردا غریب و اخریشم شنبه که ریاضیه رو بدیم دیگه تموم می شه و ما هم یه نفس راحتی می کشیم
...بعدش ببینیم بچه ها پاین یه روز بریم دده یا نه...فعلا هم برم دینی بخونم تا اینترنت اومدنه کوفتم نشه.
.فعلا.
. (فریبا)
اینم دوتاعکس از کامران و هومن(ستایش)
سلام. چطورید؟ بابا ما امتحان داریم خفن افتادیم به درس خوندن. به خاطر همین هم نمیتوی تا اطلاع ثانوی بیایم. دیگه خودتون ببخشید.(ستایش)
سلام. خوبید؟این دو روز خیلی سرم شلوغ بود. ولی به جای من فریبا بود دیگه.
اخ خدا بگم این معلم ادبیات روچی کار کنه؟
امروز گفتن همه ی کلاسها بیان پایین برنامه ست. حالا خوبه خانم (....) گفته که به کلاس ۱/۲ بین بیان پایین ها. ولی میگه نه اسم کلاس شما تو لیست نبود.
بابا خانم محترم وقتی خود خانم (....) میگه برین کلاس ۱/۲ رو بیارین پایین یعنی اسم ما هم بوده. حالا هی از ما اصرار از خانم (....) هم انکار.
اخرش هم زنگ خورد.
شیطونه می گفت خودمون بریم پایین ها... (ستایش)
سلام.اینقد دیروز صبح نشستم هی گفتم که اخ جون نمیریم بیرون که با تلفن زیبای خاله جان برنامم به هم ریخت و رفیتم بیرون طرفای رود کن
.خوش گذشت جاتون خالی ..مخصوصا این که یه دختر سمج وسط بارون گیر بده بره اون بالا در کنار سبزه و گل تا یه عکس دسته جمعی بگیره..حالا به هر قیمتی می خواد باشه ..امروز اولین روز درسی سال ۱۳۸۶ بود و با درس زیبا و شیرین ریاضی
اغاز شد.اونم دو تا زنگ پشت سر هم.ما هم به فال نیک گرفتیم..
زنگ تفریح و با تینا و ستایش موندیم توی کلاس و تعریف کردیم...
واسه فردا هم که کاری نداشتیم و امروز حسابی حال کردم...شاد باشید و موفق ..فعلا.
(فریبا)
سلام. خوبید؟ امروز که خیلی به من خوش گذشت. با اینکه جایی نرفتیم ولی خیلی حال داد. چون همه امروز خونه ی ما بودن. بعدش هم که بارون گرفت جایی نتونستیم بریم ما نوه ها همه ریختیم تو بالکن ما و هرچی خوراکی داشتیم خوردیم. بعدش هم چون جا کم بود یه نفر یه نفر می اومدن خونمون ( تو بالکن) مهمونی. می دونم بچه بازیه ولی واقعا حال کردیم. یادی از بچگی کردیم دیگه. از اپارتمان های روبرو همه ما رو نگاه می کردن. اخه ما طبقه ی اولیl. اشي همكه مامان بزرگم درست كرده بود تو بالكن خورديم حال كرديم....... ( ستایش)
به به به چه حالی کردم صبح پاشدم دیدم هوا بارونیه.. (فریبا) .چیه هر سال هر سال هلک و هلک و زنبیل و پتو به دست از اینور شهر به اونور اونم از ساعت ۴ صبح در به در دنبال یه جا بودیم تا ۳۰-۴۰ نفری بشینیم یه نهار بخوریم؟؟؟!!!
هه هه هه .
.....ملت که نمی تون سیزدشونو به در کننن.از من میشنوین دو دقیقه برین توی حیاط خونه خودتون و یه سبزه گره بزنین...والا سال ها در حسترین که چرا الان این سبزه رو گره نزدید
تازشم بنده نیازی ندارم دنبال یه مکان بگردم تا سبزه و ماهیم رو رها کنم چون سبزم که پلاسید از بس اینور اونورش کردم..دو تا ماهی خوشگلامام عمرشونو دادن به شما..
.فعلا بمونین با سیزده به در نشده..
من تو را تا بیکرانها من تو را تا کهکشانها
از زمین تا اسمانها دوست دارم می پرستم
من تو را همچون مسیحا من تو را همچون اهورا
همچو عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم
من تو را با هستی خود با وجودم دوست دارم
عاشقم با خون خود با تاروپود جانم ای عزیز
من تو را همچون پرستو با تمام نسترنها
من تو را با انچه هستی دوست دارم می پرستم
پ ن : از طرف کسی که تا ابد شاگرد این مکتب خانه خواهد ماند به بهترین هم کلاسی قلبم.
(فریبا)
سلام.حالتون خوبه؟دلم خیلی واستون تنگ شده بود..واسه اینترنت..کامپیوتر..واسه حرفای مفتی که میام این جا می زنم..به هر حال..چه خبر؟عید خوش گذشت؟بهار خوبی بود؟به من که خیلی خوش گذشت جاتون خالی..از هر جهت که بگین صفا کردم.دوری از درس و مشقم که بیشتر به باحالی عید افزودش.ستایش خانومم که صداشو شنیدیم و حالی پرسیدیم و ..... امیدوارم به همه و ستایش عزیزم خوش گدشته باشه..راستی ستایش جون شنبه اومدی پیغامم و خوندی از طرف من خودتو ببوس ...بوس بوس ...بای
(فریبا)
سلام. چطورید؟ والا از فریبا خبر ندارم. ولی موقعی که زنگ زد داشت می رفت عید دیدنی. خلاصه خوب بهش خوش گذشته بود. امید وارم هر جا هست خوش باشه.
دلم برای اون دلهره داشتن ها و اون درس نخوندن ها تنگ شده. واقعا قدرشون رو ندونستیم.
راستی من هم تا شنبه نیستم. ممکنه فردا بتونم بیام ولی دیگه پنجشنبه رو نمی تونم. خوب پس تا شنبه خداحافظ .
سلام. چی کار می کنید با تعطیلات؟ ما که یا مهمون می یاد برامون یا می ریم اینور اونور
.من که خونه ی بعضی ها که اصلا نمی رم. مثلا دایی های مامان و بابام. چون بچه ندارن همش خونشون تاریک و بی سر و صداست.
خیلی دلگیره.من هم تا می گم نمی یام می پرم خونه ی مامان بزرگم.
راستس دیشب با فریبا حرف زدم. داره حالشو می بره.
(ستایش)
سلااااااام. چطورید؟ (ستایش) بابااااا سال نو مبارک.
صد سال به این سالها. امروز خیلی به من خوش گذشت. فکر کنم واسه اینه که کلی کادو گرفتم. فقط ده تومن پول عیدی گرفتم.
بعد تازه انقدر کادو های باحال گرفتم که نگو. مامان بزرگم یه شالگردن و یه کلاه و باکیفش برام بافته بود. خداییش خیلی زحمت کشیده بودن.با کلی چیز های دیگه. دستشون درد نکنه.
تازه هنوز سه جا بیشتر نرفتیم. ولی خودمونیم روز اول عید از همه ی روز ها باحال تره.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386 11:1 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات
No comments:
Post a Comment