ای بابا ستایش جان مگه نمرده بودی؟؟؟چی شد پس؟
شوخی کردما به دل نگیری عزیزم...خوش حالم که اومدی
امیدوارم هر چه زود تر شاد شی..اینم که ناراحتی واسه اینه که امروز من و ندیدی..
(فریبا)
راستشو بخواین هوس تابستونو کردم.(ستایش) این عکس هم خودم گرفتم.
سلام. خوبید؟ من ستایشم. ببخشید که چند روز نبودم. اون شب هم که دپرس بودم چیزی نبود. ولی حالا هم که نمره ی ریاضی روخیلی خراب کردم. ولی وقتی به مامانم اینا گفتم هیچی نگفتن و گفتن سعی کن امتحان بعدی رو خوب بدی. ولی من هنوز که هنوزه با این که هیچ اتفاقی نیفتاده ولی باز هم خیلی دپرسم. هر کاری هم می کنم که خوب بشم نمی شه.
الان هم که دارم اینو مینویسم اشک تو چشام جمع شده و دلم می خواد گریه کنم.امیدوارم این اتفاقهیچ وقت واسه ی شما نیفته. نمی دونم چرا ولی انگار از همه بدم می یاد........
سر نماز من رو هم دعا کنید...
سلام.ببخید چند روزه که نیومدیم..من که هستم اما ستایش یه مدت نمی تونه بیاد. زنگ تفریح دوم که جلوی در وایساده بودم یهو دیدم ۱۰-۱۵ نفر از بچه ها یهو وارد کلاس شدن و افنادن روی من کمرم داغون شد ولنتاینم کوفتم شد گم چن شدم.. (فریبا).جاتون خالی دیروز که ولنتاین بود و من و ستایش واسه همه ولن خریده بودیم .
..منم با کله رفتم روی سکوی سنگی کلاس و پام و دستمو و
..با اه و ناله بلند شدم
.اون قدر حالم بد و بود و درد داشتم که نگو..
.امروزم که جواب امتحان ریاضی و گرفتم...اما نپرسید که نمی
ولنتاین مبارک ... (فریبا)
سلام. خوبید؟ راستشو بخواید امروز خیلی دپرسم. به حدی که حدودا ۳الی ۴ بار زدم زیر گریه.....
اصلا حالم خوب نیست. شاید به امید خدا فردا حالم بهتر شد و تونستم خاطراتمو بنویسم
..... (ستایش)
شهادت چهارمین اخترتابناک اسمان ولایت را به همه ی شیعیان تسلیت عرض می نماییم.
سلام. خوبید؟ دیروز رفتم مهمونی که نتونستم خبر بدم. هیچی بابا دیروز مدرسه خر تو خر بود.
نه درس پرسیدن نه درس دادن. فقط الافی بود.
تازه ورقه هارو هم ندادن. دیروز من که الکی رفتم مدرسه . تازه ده نفر هم غایب بودن. وقت جشن هم همه ی کار ها رو داده بودن دست اولی های تازه به دوران رسیده که همه رو گند زد. خلاصه اصلا حال نداد. تازه وقتی هم که می گفتیم چرا به ما هم کار ها رو ندادین می گفتن شما هر دو هفته یه بار پرورشی دارین. ولی اولی ها هر یه هفته یه بار پرورشی دارن.
بعد هم معلم های شما اجازه نمی دن.
سلام. خوبید؟الان ساعت دقیقا ۶:۲۰ دقیقه ست. هیچی دیگه زود بیدار شدم و حوصله ام سر رفته بود. دیدم خیلی زوده که برم مدرسه اومدم اینجا که یه سری بزنم. واسه امروز معلممون علوم می پرسه وای فصل مولکول ها رو. بعد ورقه هامونو می ده. قران هم که درس می ده و می ره و ورقه هامونو میده.ورزش هم که دیگه خودتون می دونید. الافی و دیگه دیگه ..... ولی اگه هم اصلا امروز ورزش نداشته باشیم حتما جشن داریم که جای اونو بگیره.تازه ظهر هم می یام بهتون جواب امتحانو میگم.
سلام. خوبید؟چطورید؟اگه دیگه می بینید فریبا نمی یاد به خاطره اينه كه رفته مسافرت تا دوشنبه هم نمي ياد.
فقط خدا كنه فردا تعطيل باشه.
ولي اگر هم تعطيل نباشه هيچ كس نمي ياد. ميدونم ديگه...
سلام. خوبید؟ امروز رفتیم اردو. اونم چی؟ ساعت ۷:۳۰ قرار بود بریم که ساعت ۹ رفتیم.
بعدش هم تازه فقط رفتیم کاخ سعداباد و دیگه هم جایی نبردن.
خوب اینو که خودمون کلاس سوم رفته بودیم. فقط یه موزه شو نرفته بودیم که اونم رفتیم تازه قرار بود ناهار بدن. که دیروز اومدن گفتن ناهار نمی دیم. باید خودتون بیارین. که امروز ولخرجی کردن و بهمون هوکامه دادن.+ یه ساندیس.ولی خداییش گناه دارن. دستشون درد نکنه
...
باز هم دهه ی فجر مبارک ..............(ستایش) اخه حوصله ام سر رفته. چیز تازه ای هم اتفاق نیفتاده.....
سلام.من ستایشم.راستش حوصله ام سر رفته . واسه فردا هیچ کاری نداریم. یعنی فقط ما. خسته شدم. چی کار کنم؟
سلام.دیروز انقدر خر زده بودم علوم و نتیجه شم گرفتم. خیلی خوب دادم.
زنگ دوم هم که امتحان تاریخ داشتیم هیچی نخونده بودم. یعنی تو مدرسه خوندم. فقط ۲۵ صدم غلط داشتم. اونم چی؟ سوالی رو که اصلا نه گفته بود زیرش خط بکشیم نه سوال ازش داده بود.
سلام..امروز می خوام یه توضیح کوتاهی در مورد خودمون بدیم... ما دوم راهنمایی هستیم و تهران زندگی می کنیم...از بچگی یه اشنایی کوچیک داشتیم تا این که سال گذشته متوجه شدیم ما همون اشاناهای قدیمی هستیم بنابراین با هم دوست شدیم و شدیم دو تا رفیقه فاب ..تو خاطرات خوب بد و و تلخ و شیرین هم بودیم. حل می شه... (فریبا و ستایش).گاهی اوقات یه سری مشکلات به وجود میاد که سریع
سلام. من ستایشم.امروز همش داشتم درس می خوندم. (علوم) دیگه سر درد گرفتم. ولی مطمئنم گند می زنم.
خیلی اضطراب دارم.فردا امتحان تاریخ هم داریم. البته نصف یک درس. اهان راستی اینم بگم که ما کلاس دوم راهنمایی هستیم.
راستی امروز به من و فریبا و چند تا از برو بچ که بالای ۱۹ شده بودند رضایت نامه ی اردوی روز پنجشنبه تهران گردی رو دادن. مجانیه. بعد ناهار هم می دن.
امروز سر درس ریاضی خانوم گفت:باید به جهتش نگاه کنیم..به چیش نگاه می کنیم؟ منم که داشتم با خودکارم ور می رفتم.یهو دیدم همه بچه ها دارن به من نگاه می کنن فهمیدم خانوم با من بوده خلاصه توی حیاطم واسه حرکاته نظامی ستایش دستاشو قاطی کرده بود...فکر کنم اونم واسه اینه که ستایشم هیچ وقت سرشو به این چیزای کوچولو گرم نکرده وگلم همیشه درس خونده. راستی قرارم هست چون شاگرد ممتاز بودیم ۱۹/۱۱/۸۵ می خوان ببرنمون تهران گردی و موزه و این حرفاااااااا.. درضمن(*) عزیزم اگه وبلاگ ما به نظر شما چرته گلم این نظر شماست و ما بهش احترام می زاریم .اما باید بدونی که عقاید انسان ها با هم خیلی فرق داره.اگرم میگی کوچولییم به کوچولو بودنمون افتخار می کنیم چون داریم با تکنولوژزی حرکت می کنیم.عزیزم کوچک بودن عیب نیست کوتاه فکر کردن عیبه.نگران درس ما هم نباش از تو درس خون تریم.امیدوارم شاد باشی وموفق.دیگه هم بسته زیادی جوابتو دادم. (فریبا)(از بس سر به زیرمااااااااا)

چند روز پیش گفتم که با بچه ها دعوامون شد. شنبه هم من کاور تینا رو گرفتم و وقتی فهمیدم معلم ها امتحان دارن و نمی یان سر کلاس دادمش به زهره و گفتم تو داری می ری کلاس اینم بده به تینا. دیروز تینا زنگ زده خونمون که تو کاورمو دادی به من یا نه؟ من هم گفتم دادم به زهره که بده به تو. اونم گفت اه . نگو یه کاور رو میز من بوده و من فکر کردم مال یکی دیگه ست. امروز هم اومده میگه وای ستایش چی کار کنم؟کاورم گم شده. مامانم هم گفته که باید تا امروز پیدا بشه. من هم که خیلی عصبانی شده بودم گفتم تینا فردا یه کاور برات می خرم می یارم. بعد اومده میگه ستایش اگه میشه دورش ابی باشه. گفتم من دیگه نمی دونم هر چی داشت می گیرم. واقعا ادم این همه پررو....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
می گن فقط چند ثانیه طول می کشه تا دله یکیو بشکونی اما سال ها طول
می کشه تا از دلش در بیاری.....
مثل حرف امروز خانوم..راست می گه ها فکر که می کنم می بینم دلم از دست
خیلیا شکسته که هیچ وقت درس نمی شه..البه دله خیلیام شیکیوندم..
(فریبا)
سلام.خوبید؟امروز زنگ اول زبان داشتیم. حالا اینا رو ولش کن. اینو بچسب.... امروز اسم من یعنی ستایش و فریبا رو جزء شاگرد های ممتاز زده بودند رو برد. باز هم خدارو شکر
از ۱۹ بالا تر شدیم. تازه یه چند روز دیگه هم بهمون تقدیر نامه می دن و یه کادوی کوچولو.
همیشه همینطوریه...
خلاصه خیلی خوشحالم.
راستش امروز مدرسه زیاد خوب نبود.نمی دونم شاید واسه اینه که با رفقا
مشکل داریم.اونم چه مشکلی.همه چی عوض شد.دلم خیلی
گرفته.مدرسه غمگین شده.سعی می کنم به روی خودم نیارم اما می دونم
نمی شه.به هر حال باید یه روزی به بی معرفتیه هانی و بقیه عادت بکنیم.
چیزی که زیاده بی معرفتیه.وقتی بارون میومد و حیاط خلوته خلوت بود
دستم تو دست ستایش با هم زیر بارون دووییدیم .خوب بود اما همون
لحظه اشک تو چشام جمع شد.خوب که بارون میومد والا....
(فریبا)
عکس رو من گذاشتم. یعنی ستایش. یادم رفت بنویسم.
یه وقت شک نکنین من الزایمر دارم ها.....
سلام.خوبید؟ من ستایشم. امروز علوم داشتیم. دیشب که خر زده بودم نپرسید.....
زنگ دوم هم قران داشتیم که امتحان گرفت ۲۰ شدم.
زنگ اخر هم معلم ها امتحان داشتن که نیومدن سرمون. خلاصه الاف بودیم.
اهان...امروز سحر و تینا و هانیه اومدن پیش ما.کلی باهاشون حرف زدم و فریبا هیچی نمیگفت. دیگه به هانیه گفتم خیلی بد دهن شدی. اونم قهر کرد و گذاشت رفت.من هم گفتم اخیش از دستشون راحت شدیم
....
ستایش حالا داشته باش اینو..امروز تینا زنگ زده انتظار داره جلوی مامانم اینا بشینم قضیه قهرو بگم..منم گفتم: چی؟کی؟ بعدش انگار نه انگار یهو گفت :اااا راستی تکلیفای زبان چی بود؟
حیف که ...به خدا می خواستم بهش بگم :اون موقع که با سحر مشکل داشتید کی بود اومد طرفداریتونو کرد؟ها؟من و ستایش نبودیم..؟
حالا این بود رسم رفاقت...؟
باشه باشه..حالم از این رفاقت و این رفیقای مثلا صمیمی به هم می خوره..
(فریبا)
سلام دوباره... ما می خوایم یه اهنگ بذاریم توی وبلاگ. اگه میشه یکی از این اهنگ های زیر روانتخاب کنید و تو قسمت نظر ها بنویسید.۱. دونه دونه(منصور)۲. خودشه (شهرام صولتی)۳. قسم(شهرام صولتی)۴. انگار نه انگار(منصور)۵. دلم چینه (سندی)....
سلام. خوبید؟ بابا با معرفت ها چرا دیگه نمی یاین نظر بدید؟ من چشمم به این نظر ها خشک شد تا این که یکی بیاد نظربده....
سلام. اومدم تا از خماری نجاتتون بدم.هیچی دیگه من و همکلاسی گفتیم بیا با هم همینجوری الکی قهر کنیم.
ببینیم عکس العمل بقیه ی بچه ها چیه؟
رفتیم پایین. خلاصه انقدر ما رو سوال پیچ کردن
و این ها یه چیز سر هم کردیم و گفتیم. من که هر وقت زنگ می خورد اخرین نفر بودم می رفتم تو کلاس اون موقع چون خیلی خندم گرفته بود
زود رفتم کلاس. ولی وقتی همکلاسی اومد تا جون داشتیم خندیدیم.
خلاصه زنگ دوم شد و رفتیم پایین. دیدیم بچه ها دارن راحت والیبال بازی می کنن و اصلا عین خیالشون نیست که دو تا رفیق فابریک با هم قهر کردن.
این هم از رفیق صمیمی...
سلام. چطوری؟دوران راهنمایی و هزار قهر و اشتی. ولی این چه طرزشه؟ اخه اگه دوست صمیمی اینه؟ نمی خوام حتی یه دونه داشته باشم. البته دور از جون اون یکی همکلاسی ها.
اون که جای خود داره. ولی خیلی از دستشون ناراحت شدم.
ولی حالا نمی گم . می ذارم فردا می گم که تو خماری بمونین.
دهه ی فجر بر همه ی ایرانیان مبارک باد.
اخه پایینی رو گند زدم......
فرا رسيدن دهه ي فجر را به همه ي ايرانيان تبريك عرض مينماييم.
سلام. خوبید؟ امروز زنگ اول نه معلم اون زنگ حال داشت نه ماها. یعنی معلممون میگرنش عود کرده بود. خلاصه هیچ کاری نکردیم.
به جز این که یه خورده درس داد و فردا هم از درس قبلی امتحان میگیره.
جغرافی هم رفتیم اتاق جغرافیا حالشو بردیم.
راستی تو این چند روز قول میدم عکس از نماز ظهر عاشورا دم خونمون تو وبلاگ بذارم.
خوب دیگه همین کاری ندارید؟ خداحافظ....
بر می گردیم به روز دهم محرم..... روز عاشورا.... الان امام حسين (ع) دارن نماز ميخونن با وجود اين كه برادرش عباس و پسر شش ماهه اش علي اصغر و تقريبا همه ي ياراشونو از دست داده ان.
امام حسين اول نماز خوندن و بعد به مقام بلند شهادت رسيدن. امام حسين به خاطر زنده نگه داشتن اسلام و براي رضاي خدا قيام كردن.پس بياين قدر اين قيام رو بدونيم و نمازمون رو سر وقت بخونيم
و امر به معروف و نهي ازمنكر رو فراموش نكنيم. التماس دعا....
ما هم دیروز رفتیم خونه ی یکی از فامیلهامون. توی یه کوچه دوازده نفر گوسفند کشتن. یکیشون همین فامیل خودمون بود. بیچاره گوسفنده. خیلی دلم براش می سوخت. یه بار یکی دیگه از گوسفندها فکر فرار به کله اش زد. ولی خدا رو شکر گرفتنش. وقتی اون داشت فرار می کرد این گوسفند فامیلمون هم هی می رفت عقب ییهو می اومد جلو و می خواست دنبال اون بره. من هم که چون خیلی دلم براش میسوخت وقتی داشتن سرشو می بریدن نگاه نکردم. ولی یه گوسفند دیگه بود که هم خیلی چاق بود و هم نشسته بود و هی می خورد. بعد هم تازه به خودش زحمت نمی داد بع بع کنه. من هم وقتی که می خواستن سرشو ببرن وایسادم و نگاه کردم. که هر وقت سر شام یادم می افتاد حالم بد میشد. وای چقدر نوشتم... راستی التماس دعا....
امروز تاسوعاست...به جای تمام روزایی که صبح زود می رفتم مدرسه امروز تا می
تونستم خوابیدم.. به زور مشت و لگد بیدارم کردن...یه سر رفتم بیرون هیئت و
دوباره می رم....امیدوارم خدا دعاهای تک تکتونو قبول کنه و از گناهامون بگذره...
خدا کنه.....
فردا روز تاسوعاست. خوب شما چه کار می کنید؟ اگه هیئت رفتین ما رو از دعای خیرتان فراموش نکنید. شهادت سومین پیشوای مسلمین امام حسین (ع) بر همه ی دوستداران ان حضرت تسلیت باد.
التماس دعا....
سلام. خوبید؟ راستش امروز اتفاق خاصی نیفتاد.........
سلام.امروز به ما نذری دادن. وای چه قدر خوشمزه بود.
امروز حال چند تا پسر پررو
که اومده بودن بالای دیوار مرزی مدرسه ی ما و مدرسه ی اونا و بای بای می کردن و گرفتم.
البته خیلی هم ترسو بودن.
دو سه تا فحش بهشون دادم و اونا هر هر می خندیدن. من هم بهشون گفتم هه هه رو اب بخندی.دوستام هی می گفتن ستایش ولش کن . من ولی هی به اونا می گفتم باید حالشونو بگیرم.خلاصه هر طوری شد حالشونو گرفتیم و رفتن پی کارشون.
تموم شد.
دیگه دیگه..کارنمم گرفتم خوب شدم....محرمم که شروع شده و ما هم که
بچه های خوبی هستیم داریم به گفته های معلما در مورد رفتن به هیئتا
کامل گوش می دیم...
اهان یادم رفت بگم چند شدم؟ شدم ........(۰۵/۱۹)
دیروز کارنامه دادن. فقط تنها چیزی که می خوام بگم اینه که از هر چی معلم دینی و حرفه فن بدم می یاد.
سلاااااام.خوبید؟امروز تو مدرسه برق نداشتیم. خلاصه به بهانه ی این که برق نداریم چون ایام محرم هم هست شمع روشن کردیم.تا ز ز ز ز ز ه ه ه ه ه فردا کارنامه میدن!!!!.......
دیگه بقیه شو خدا به خیر بگذرونه.
فکر نکنم از ۱۹ پایین تر بشم.
(معدل) پارسال شدم ۳۲/۱۹....!!!!! البته ترم۱ رو ها.ترم دوم شدم ۵۷/۱۹....!!!!.بعد دیگه ...... اهان راستی دیروز مدرسه نرفتم. مریض بودم.

امروز اول محرمه. هر وقت کلمه ی محرم به گوش ما می رسه همه یاد امام حسین و یارای باوفاش می افتیم و وقتی میخوایم اب بخوریم میگیم سلام بر حسین و یزید و دار و دسته شو لعنت میکنیم. همه ی ما میگیم اگه اون موقع بودم حتما میرفتم جزء لشکر امام حسین و تا جون داشتم می جنگیدم.ولی ما که الان توزندگیمون اینقدر اشتباه می کنیم چطور می تونستیم تو جایی که جای همه ی ادمای خوب و باایمانه باشیم؟ ما باید بریم خدا رو شکر کنیم که مسلمون به دنیا اومدیم.و شاید اگه تو اون دوران بودیم با یه اشتباه کوچولو کافر از این دنیا بریم!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385 1:47 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشیو نظرات
No comments:
Post a Comment