سلام. خوبید؟
امروز کلاسامون تموم شد و یه نفس راحت... ولی یه امتحان ریاضی دادم که خدا میدونه چند شم؟ قرار بود یه امتحان زبانم بگیرن که معلمه اصلا یادش نبود.
البته با این اداهایی که ما سر کلاس دراوردیم نبایدم یادش بمونه. از اول کلاس داشت مارو ساکت میکرد تا وقتی که خواست نمره کلاسی بده. حالاهمه ساکت شده بودیم.اسم منو با یکی از بچه ها رو که خوند یه چیزی زیر لب گفت و جلو اسمم یه چیزی نوشت.
من اخرشم اخراج میشم مجبور میشم برم اون مدرسه خوبه...
فعلا.
سلام. خوبید؟
پیش پیش عیدتون مبارک.
کلاس زبان ما هم از یکشنبه شروع شد. همش فکر میکردیم یه معلم باحال میفته بهمون. بعدش یهو خورد تو حال همه مون. یه معلمی اومد که همه یهو ساکت شدن. همه رفته بودیم تو شوک. بعدشم که از شوک دراومدیم نه کسی حرف مزد سر کلاس نه معلمه رو همراهی میکرد. اخرشم که همه اخما رفته بود تو هم و همه از معلمه بدشون اومده بود. جلسه ی بعدشم یعنی سه شنبه یه نامه نوشتیم به مسئول اموزشگاه که معلممونو عوض کنین. دیروزم زنگ زدن خونمون که بپرسن چرا میخواین عوض شه و اینا... . حالا خدا کنه امروز عوضش کرده باشن. والا اگه امضاهارو دیده باشه من یه امضا زدم روشم نوشتم ستایش.
به به! البته بقیه م نوشتنا! همین! کلاسای مدرسه مونم از سه شنبه و هفته ی دیگه تمومه.
فعلا.
سلام امروز خیلی حال داد.کلاس زبان داشتیم 10 تا 12.رفتیم سر کلاس خودمونو مثل همیشه اولش اهنگ و چرت و پرت گفتن.بعد زنگ خورد.یه عده اومدن تو کلاس گفتن شما چرا اینجایید؟ما هم قد گری گفتیم کلاسمونو شما اشتباه گرفتین.اونا هی میگفتن مطمئنین ما هم میگفتیم اره.تا راضی شدن و رفتن.ما هم همین جوری نشستیم و خوشحال که اخ جون معلمه نیومده.دیدیم معلمه ترم قبلمون اومد در و باز کرد و سریع گفت ببخشید رفت.3 ثانیه نشد برگشت گفت شمایین؟؟؟ما هم گفتیم بللللللله.گفت اینجا چی کار میکنین معلمتون کلاس 206 منتظرتونه.ما هم بدو بدو رفتیم اخه کلاس ما طبقه شوم و 306 هه.خلاصه رفتیم دیدیدم تو کلاس 207 هه گفت من فکر کردم همتون غایبین.این از شروعش.کلاسای ما نیمکت تکی بود ولی اونجا ثل مهدکوکدکا بود و میشد وسایل و ولوو کرد.خیلی خوش گذشت فقط پاهامون هی میخورد بهم.یه تست هم دادن که چه قدر میتونیم یه هم خونه ی خوبی باشیم و برای من نرمال در اومد.....گرچه هر کی هم خونه ی من بشه باید بره حالشووووووو ببره.بای بای
سلام خوبید؟
امروز مدرسه نرفتم. قرار بود ببرنمون اردو پارک بانوان. بعد چون گفتن کسایی که نمیخوان بیان بمونن خونه. واسه همینم یکی از بچه ها گفت میخوام بخوابم و نمیام. از اونجاییم که هنوز اونقدرا کسی منو نمیشناسه زنگ زدم خونشون و کلی تهدید کردم.فکر کرده بود من چه دیوونه ایم. ولی حال داد. بعدشم که قرار شد بیاد گوشیمو خاموش کردم خوابیدم. صبح پاشدم دیدم اس ام اس زده که وقت دکتر دارم نمیتونم بیام. کلیم معذرت خواهی کرده بود. منم گرفتم خوابیدم. دیروزم یه امتحان هندسه دادم. که گند زدم. اخراجم نکنن خوبه.
سلام امروز صبح به زور اب سرد و گرم و اینا از خواب بلندم کردن که برم ورزش.پینگ پنگ.اخه فکر کنم از 20 جلسه 17 جلسشو غیبت کردم.دیگه حس نمیده برم.زبانم که شنبه تعطیله.واسه همین سه شنبه واسمون کلاس گذاشتن.وای خدا چه میکشیم تو کلاس از درست رومینا.خیلی خنگ باهالیه تو درس و غیر درس هم شره بانمکیه .اومد گفت بچه ها یه سوسک مرده اوردم.ما هم گفتیم از کجا.گفت مرد بلندش کردم اوردم.من جیغ زدم با دستت.گفت اره.گفتم با همین دستت.گفت اره.شراره گفت بعدش شستیش؟گفت نه.مگه باید این کارو میکردم؟خلاصه داشت حالمون به هم میخورد که در اورد دیدیم از این الکیاس.بعد تعریف کرد یه پسرخیلی بهش گیر میداده اینم اخرش میگه خوب بیا جلو تا شماره بدم.که سوسکرو با شاخکای درازش میزاره رو لب پسره که یارو تا 6 متر میپره هوا.بعدشم که سوسکرو میزاشت رو دست شراره.اونم میترسید جیغ میزد.خلاصه وضعی بود.اخر اومد پشت من غایم شد.رومینا هم گیر میداد باید سوسکرو بوس کنین.خلاصه یه وضع خل وضعی بود تا معلمه اومد.بعدشم این سر کلاس قاطی کرده بود هر چی معلمه میگفت است فغله قبول نداشت...منم یه صفحه جواب دادن بهمون که باید واسشون سوال بسازیم.یه ذره کوچولو مشکل داشتم که حل شد و امروز ازش امتحان داریم.
کلاس پینگ پنگ هم یه تکنیک جدید یاد داد که خیلی خوب یاد گرفتم.بعده کلاس دوستم زنگ زد داشتم باهاش حرف میزدم که دیدم یه دختره بزرگ هی من و نگاه میکنه میخنده.گفتم داره با خودش چه فکرا میکنه.تلفنم تموم شد یهو گفت فریبا؟؟؟من چشام چارتا شد گفتم با مینن(حالا با نیش باز همیشگیم)گفت اره من خوب میشناسمت عکس بچگی هاتم دارم.منم بلند شدم گفتم شما خطرناکین من میترسم از شما.گفت تازه همرو میشناسم.گفتم مامورین؟؟؟خطرناکین من میترسم.بعد گفت مامانتم معلمه فلان مدرسه بوده.گفتم شما از من چی میدونین؟؟؟حالا قیافم این قدر باهال شده بود.گفت دختر خاله ی زهرام.گفتم زهرا کیه.بعد فهمیدم گفتم هاننننننننی؟بابا زودتر بگو چسبیدم به سقف.بعدشم که گیر داده بود با کی حرف میزدی.خلاصه منم گیر دادم به مامانم که همه جا من یه مامور مخفی هست واسم.اخه شاگرد سابق مامانمم بود..خلاصه اینم انشای نصف امروز من.....چه قدر حرف زدما خودمونییییییم.هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
پ ن : فریبا بعد از نوشتن این مطلب از بس خندید روده هاش برید رفت بیمارستان بعد اونجا که بعد از عمل به هوش اومد اینقدر دوباره خندید که رگای مخش ترکید و من الان روحشم..(((خودم شاد)))
این چند وقت که نبودم با داییم اینا و دو تا دختراش رفته بودیم شمال و مشهد.جای همگی خالی.هه هه.خیلی خوش گذشت و حسابی خستگیم در رقت.اموزشگاهم که به خاطر غیبت هایی که واسه فوت پدربزرگم داشتم فیلم کریده بود.خلاصه داداشم که تهران بود و و با کلی دردسر فرستادم رفت و اونم کلی توجیهشون کرد که مجبور بودم غیبت کنم.خلاصه پاس شدم.و جلسه هم این ترم غیبت کردم و فقط یه جلسه دیگه میتونم غیبت کنم که غلط کنم دوباره غیبت کنم.خلاصه معلممون همون گلی خوشگله ی ترم اولمه.دخمل باهالیه.رفتم تو کلاس کلی همه بغلم کردن.اخه کلاس که بی من صفا نداره.از لحاظ مدرسه هم تا حالا پی بردم دو تا نسترن ها هستن.جالبه من ثبت نام کردم نفر ششم بودم.مانتومم گرفتم یه عده هنوز هیچی نکردن(به قول سوگند خوشگلم)هانیه و پرینازم که انگار نتونستن بیان حالا منتظرن ببینن خدا چی میخواد واسشون...منم که هی نهار درست میکنم.اینترنت ول میگردم.میرم پارک.خلاصه دارم حالشو میبرم.بای بای
سلام خوبید؟
امروز رفتم مانتومو گرفتم. اونم چه مانتویی؟ کوچیکترین سایزشم واسم گشاده! امروز امتحان هندسه م داشتیم. بد ندادم. ولی تقلباش حالی داد بهمون. میز ما که چسبیده بود به دوتا از بچه های دیگه که همه حسابی صداشون دراومده بود. ولی بچه های باحالین. فقط به خودمون میگفتن که شما حالی میکنین سر امتحان و از این حرفا! عاطفه(یکی از بچه ها) که یه ورق برداشت روش تقلب نوشت و چون از شانس گند ما اخر کلاس باد کولر به طور خفن میخوره باد زد و ورقه رو انداخت وسط کلاس. یا ابالفضل!
معلمه هم دید و ورش داشت و فهمیدو...! ولی یه خورده شوخی کرد و بعدشم مهسا زود برش داشت.
خیلی هم جالبه که همه فکر میکنن تجدیدیم! اوناییم که میدونن به من به چشم یه خر خون نگاه میکنن.در هر صورت فرقی نمیکنه.
سلااااااااااااااام. خوبید؟
میدونم دل همه واسمون تنگ شده. چی کار کنیم دیگه!طرفدارامون زیادن!
اره دیگه!اگه همه روز اول مهر واسشون یه روز به یاد موندنیه واسه من از وسط تیر ماه! یکشنبه-دوشنبه-سه شنبه میرم مدرسه کلاس. اوایلش واسم سخت بود. چون هیچ کسو نمیشناختم. ولی بعدش دیدم نه بابا! بچه های باحالین.مانتومونم یکشنبه میگیریم. ابیه مایل به بنفش!خیلی رنگ ذاقارتیه. با شلوار و مقنعه مشکی.دیگه چی میشه!؟؟
خب فعلا
بگذریم.این تابستون خیلی کمتر میایم.اخه خیلی درگیر زبانم شدم.ستایشم که مدرسه ای که ثبت نام کرده تنهاس و 3 روز در هفته صبح تا ظهر میره مدرسه اونم نمیرسه بیاد.خلاصه اینجا الان بوی خاک گرفته....
یه فوت حسابی باید بکنم این خاک ها از رو صفحه بره کنار.امروزم که خبر مجاز شدن داداشم رو گرفتیم از همین جا بهش تبریک میگم.امیدوارم همیشه شاد و موفق باشه...بووووووووووووس بوووووووووووووووووووووووس داداشی......
بای بای
اینم یه لینک از داداشم که توی همین وبلاگ یه پست افتخاری گذاشت.
http://hamkelasy8.blogfa.com/post-141.aspx
No comments:
Post a Comment